وقتي نميتواني قواعد بازي را تغيير دهي، پس خفه شو و بازي کن. دانيال نازي/ آغاز کتاب
... دراز کشيدهام روي تختخواب. چشمها را که ميبندم خوابي که ديدهام مثل کابوسي باز توي کلهام رژه ميرود. شش ماه گذشته اما کابوسش عين بختک افتاده است به جانم. توي اين مدت که مرا آوردهاند اينجا سعي کردهام فراموشش کنم، اما نتوانستهام. سعي کردهام خم شوم روي خودم تا نيمي از خودم را پاک کنم اما نتوانستهام. بعضيها همهي خودشان را پاک ميکنند و ميروند. لابد ميتوانند. من نميتوانم .../ پشت جلد کتاب
هزار بار اسم لعنتياش را توي کتابهاي فيزيک و شيمي خوانده بودم اما هيچ وقت معنياش رو اينطور نفهميده بودم. اکسيژن/ ص8
... خيلي زود عاشق هم شديم. مثل بيشتر عشقها تقريباً بيدليل. يعني حتي اگر دليلي داشته باشد، من دليلش را به خاطر نميآورم. تنها دليلي که به ذهنم ميرسد انگشتان افسانه است. من به طرز احمقانهاي عاشق دستهاي و انگشتهاي او شدم. در واقع اول انگشتهايش را ديدم و بعد صورتش را./ ص11
... با اين همه خوب ميدانم اگر در دانشکدهي ديگري درس ميخواندم، عاشق کس ديگري ميشدم. يا اگر شهر ديگري زندگي ميکردم. يا کشوري ديگر... خودم را اينطور قانع کردهام که افسانه تنها يکي از هزاران معشوقههاي بالقوهاي بود که ميتوانستم به آنها عشق بورزم... افسانه هم همينطور. او هم از ميان هزاران امکان، از ميان هزاران ابراهيم، من را انتخاب کرد. اين يکي از هزاران چيزهاي عوضي دنياست که من هرگز نخواهم فهميد./ ص12
براي من زندگي فقط ميگذشت اما براي افسانه زندگي جريان داشت./ ص29
..هيچ مرگي دنيا را به آخرين نقطهاش نخواهد رساند. ما را اما شايد برساند./ ص 31
من دفن خواهم شد.
زير آوار اين کلمات،
من دفن خواهم شد.
با پيش رفت اين شعر،
روح من از حرارت اين کلمات
از دوزخ علامتهاي مکرر سوال
از نشانههاي بهت و خيرگي
که مدام ته هر عبارت تکرار ميشوند
و از سنگيني واژهي درماندگي
خرد خواهد شد.
د ر م ا ن د ه
خواهد شد./ ص 51 و 52
ميگفت مرگ عينهو لولوي سر خرمن ميمونه. ميگفت مرگ رو درست کردهاند تا باهاش ما رو بترسونند. عين لولویي سر خرمن که واسه ترسوندن گنجشکها درست ميکنند. خوب، مگه تو گنجشکي؟ گنجشکي؟/ ص 81
هنر همیشه بر حق بودن / The Art of Always Being Right
آرتور شوپنهاور / ترجمه عرفان ثابتی /
چاپ سوم / زمستان 1386 / انتشارات ققنوس / 1900 تومان

آرتور شوپنهاور، فیلسوف آلمانی، در این کتاب، رهنمودهایی برای غلبه بر حریف در بحث و مجادله بیان میکند. در این رهنمودها به ظاهر آنچه اصل است غلبه بر حریف به هر تدبیری است، و غالباً مطالبی آمده است که جنبه جدلی دارد، نه استدلالی. با این حال، از منظری دیگر، خواننده در این کتاب با برخی آفات بحث و استدلال آشنا میشود، آفاتی که به کرات در گفتگوها و بحثهای روزمره رخ میدهد. (پشت جلد کتاب)
او در این کتاب، ... ما را به پرهیز از بحث با عوام الناس امر میکند. جر و بحث با عوام الناس فقط انسان را به بی انصافی، سفسطه و فریبکاری وا میدارد و نتیجه همیشه نفرتانگیز است./ صفحه 15 (مقدمه)
هنر مجادله عبارت است از هنر مباحثه به گونه ای که شخص، فارغ از درستی یا نادرستی موضعش، از آن عقب نشینی نکند./ صفحه 17
...، تمامی استعدادها مادرزادی اند. با این حال هر آدمی میتواند با تمرین و ممارست و همچنین رعایت شگردهایی برای غلبه بر خصم، یا برای نیل به هدفی مشابه، در این هنر استاد شوند./ صفحه 22
کتاب حاضر، رساله ی گفتاری در روش درست راه بردن عقل در سال
1629 توسط دکارت به رشته تحریردرآمد. با گذشت حدود چهار قرن
از نگارش آن و 75 سال از برگردان فارسی توسط مرحوم فروغی، هنوز از ارزش آن کاسته نشده است.
در اینجا مرادم این نیست که روشی نشان دهم ه همه کس عقل خود را درست به راه برد، بلکه تنها مقصودم این است که بنمایم من عقل خویش را از چه راه برده ام... ص71
136 صفحه / انتشارات مهر دامون تابستان ۱۳۸۵ /۱۵۰۰ تومان 
گفتار چهارم
در گفتارهای قبلی بیان شد که " نگرش توحیدی به جهان این نیست که تفاوتهای طبیعی و وجودی را انکار کنیم، این است که ما از چشم خداوند به جهان نظر کنیم و همه چیز را متکی و قائم به او بدانیم".1 بحث در ارتباط با مرکزیت و محوریت دنیایمان بود و اینکه " مرکز گرفتن خداوند به این است که اولاً مرجع تفسیر همهی حوادث را خداوند بدانیم، ... و دوم اینکه کعبه و طوافگاه ارزشها را وجود ارزشآفرین الهی بدانیم".2
" حتی کار کردن به خاطر خلق در یک جهان بینی خدا مرکزی معنایی جز این نخواهد داشت که چون راه خدا از میان خلق میگذرد، به خاطر خلق کار میکنیم، خلق از نظر ما رقیبی برای خداوند نیست، بلکه خدا را داشتن خلق را داشتن است".3 "ما در این جهان امانت نگهدار اوییم،... از ما دربارهی خودمان سوال خواهند کرد و امانت وجودمان را پس خواهند گرفت".4
"نگرانی عمیقی که درون یک انسان خداپرست هست، نگرانی از یک مسئولیت ابدی و فرار نکردنی است.... اما دلهره در جهان بینی غیر خدا مرکزی، دلهرهای است از بیتکیهگاه و بیپناه بودن، از پرتاب شدگی و بیریشه بودن. اما دلهرهی انسان خداترس به دلیل ریشهدار و آیندهدار بودن اوست. به دلیل امروزی بودن اوست، یعنی کسی که دیروزی داشته است و فردایی خواهد داشت".5
در قرآن ذکر شده است:" لوح سرنوشت و سرگذشت هر انسان را در گردن خود آویختهایم، یعنی یک انسان همهی سرمایهاش همواره نزد خود اوست نه در جای دیگر، منتهی بر او پوشیده است، تا وقتی آنرا آشکار کنیم. نوشتهای از درون او بیرون خواهیم کشید. به او خواهیم گفت بخوان، نامهی خود را بخوان، امروز تو خود حسابگر خود هستی..."6
کسی که معتقد به جهانبینیای باشد که در آن ناظری وجود داشته باشد و تمامی زشتیها و زیباییها روزی آشکار خواهد شد، از زشتیها میپرهیزد وسعی در آرایش به زیباییهای درونی میکند، چون میداند که " دیدهی بینایی هست که در ما نظر کند".۷
در اسلام از روز قیامت نام برده می شود و این " بدین معنی نیست که خورشید در آن طالع استُ بلکه بدین معنی است که روشن است یعنی همه چیز در آن مکشوف است و جای نهانکاری نیست".۸
" نباید پنداشت که معبود، کسی است که ما رسماً به درگاه او سجده میبریم و بطور مصنوعی نسبت به او عبادت میکنیم. آنکه ما طبیعتاً تسلیم او هستیم و به خاطر او تلاش وقف او کردهایم، او معبود ماست... پس مسئله این نیست که خدا نداریم، چرا خدا داریم، باید پرسید کدام خدا؟"9
ما از جهانبینی خدا مرکزی و بینش توحیدی چنین میفهمیم که هر چیز دیکری که در کنار خداوند بنشیند و رقیب نام او شود، شرک آفرین است. در جهانبینی اسلامی وقتی«بسم الله الرحمن الرحیم» میگوییم و به نام خدا هر کاری را شروع میکنیم، به معنای این است که در این جهان، تنها یک نفر نامدار است و خداست. هیچ چیز دیگر از پیش خود نامبردار نیست. همه چیز دیگر نام و نشان خود را از او میگیرند...
سبح اسم ربک الاعلی الذی خلق فسوی
نام پاک بلند خداوندت را تسبیح کن، این است فرمتنی که در جهانبینی خدامرکزی داریم".10
*
" کسانی که برای خود تکیهگاهی غیر از خدا برگرفتهاند، مانند عنکبوتند که با تنیدن تارهایی بدور خود، خانهای ساختهاند و البته سستترین خانهها، خانهی عنکبوت است. ای کاش میدانستند.
و براستی ای کاش میدانستند که خدا را با هیچ بتی نمیتوان تعویض کرد".11
1-صفحه 77، 2،3و4- صفحه 78، 5- صفحات79 و 80، 6-صفحه 60،
7و8-صفحه 82، 9-صفحات 83و 84، 10-صفحه 85، 11-صفحه 99
* چکیده کردن قسمت عمده ای از مباحث این گفتار خارج از حد توان من بود.
مطالب قبلی در همین زمینه:
جهانی که در آن زندگی می کنیم(۱)- مقدمه ی کتاب
جهانی که در آن زندگی می کنیم(۲)- گفتار اول
گفتار سوم
نکتهاي که پيش از اين بيان شد، "اين بود که همهي انسانها بدليل سکونتشان در جغرافياي واحد، لزوماً در جهان واحد زندگي نميکنند، نکتهي ديگر که به آن پرداختيم اين بود که ميتوان در جهاني زندگي کرد و در عين حال از آن جهان غايب بود؛ ميتوان بيگانهاي را به جاي خود در جهاني نشاند تا نمايندگي کند و به نام ما عمل کند ... و چنين است که ما الينه مي شويم، مسخ ميشويم و يا به تعبير دقيقتري که در قرآن است، خود را فراموش ميکنيم. اين بيگانه ميتواند تن خاکي ما باشد"1... و همچنين به اين نکته پرداختيم که فراموشي خدا منجر به بيگانه شدن از خود ميشود.
" انسان آگاه از وقتي متولد ميشود که در جهاني زندگي کند که هيچکس به جز خودش نمايندهي خودش نباشد... اينها مجموع سخناني است که در نوبتهاي گذشته بيان کرديم و وعده داديم که سخن را در زمينهي جهاني که اسلام براي زندگي معرفي ميکند و محوري که براي اين دنيا معين ميکند، دنبال کنيم".2
"در يک کلام ميتوان گفت جهاني که اديان به ما ميشناسانند جهاني است خدا مرکزي، نه انسان مرکزي، نه طبقه محوري و نه تاريخ محوري، هيچکدام ؛ بلکه خدا مرکزيست و خدا مرکزي بودن يعني اينکه همهي راهها به خداوند ختم ميشود، همهي تلاشها به خاطر او انجام ميشود و همه چيز تفسير نهايي خود را به واسطهي خداوند پيدا ميکند. همهي جهانها، چه جهان هستها، چه جهان بايدها همه از او سرچشمه ميگيرد و متکي و قائم به اوست... هر يک از ما جهاني داريم و اين جهان محوري و زباني دارد، بطوريکه از روي محور زندگي و زبان هر شخص ميتوان دنياي دروني و واقعي او را کشف کرد، از اين لحاظ جهاني که در اسلام معرفي ميشود، يعني جهاني خدا مرکزي، عيناً محوري دارد که عبارتست از خداوند و زباني داردکه همان زبان مذهبي است".3
دکتر سروش سعي دارد مرکز بودن چيزي و محور قرار گرفتن پديدهاي را با بيان مسئلهاي آشکار سازد؛ اين مسئله عبارتست از تحويل علمي. براي اينکار علم فيزيک و شيمي را مثال ميآورد که گرچه به ظاهر علوم متفاوتي ميباشند ولي اگر آنها را عميقتر تفسير کنيم و هر دو را در سطح اتمي و مولکولي بررسي کنيم،"آنگاه پديدههاي به ظاهر متفاوت همه ناگهان زير يک چتر واحد قرار ميگيرند و همه به طور طبيعي و منطقي از يک چشمهي واحد سيراب ميشوند".4 "اگر قبلاًٌ دو علم داشتيم که احياناً رقيب يکديگر و جدا از هم فرض ميشدند و حتي تصور ميرفت که ناظر به پديدههاي متفاوتي در جهان هستند و پيوستگي اندکي بين آنها هست، امروزه ما جز يک علم نداريم که همهي علم دوم را در شکم خود دارد".5 او با تشريح محور و مبنا قرار گرفتن پديدهاي اينگونه نتيجه گيري ميکند که " جهاني خدا مرکزي است که در آن تفسير نهايي همهي پديدها، تفسيري متکي به وجود خداوند است".6
"هميشه ما در تفسرهايمان، چه در علم و چه در فلسفه وقتي آرام ميگيريم که به جواب نهايي برسيم"7، از اين لحاظ، در جهان بيني خدا مرکزي، "تا قبل از اينکه حادثهاي و ارزشي به خداوند منتهي شود، نميتوان آرام گرفت و هنوز بايد انديشيد، ... و تنها در خداست که اين پاسخ به تمام و کمال دريافت ميشود. در مورد ارزشها هم امر به همين منوال است. اين سوال در يک جهانبيني خدا مرکزي توجيه، تفسير و پاسخ نهايي خود را نخواهد يافت مگر اينکه به خدا و به رضاي او ختم شود... در اين جهان هم هستها از خدا فروميريزد و هم ارزشها".8
کساني که در برداشت از جهانبيني خدا مرکزي، اعتقاد به توحيد، چنين برداشت کردهاندکه جهان خارجي بايد توحيدي - به برداشت ايشان يکنواخت - شود، " يعني اختلافات طبيعي و وجودي بين اشياء برداشته شود يا انکار شود، در اين صورت است که جهان بيني توحيدي معنا و وجود پيدا ميکند، اين خطاست. خطاي مضاعف هم هست، چرا؟ به خاطر اينکه اولاً سخن در جهان انسانهاست"9 و همانگونه که قبلاً توضيح داده شده است، جهان واقعي غير از جهان خارجي است و نبايد اين دو را يکي گرفت، "جهان توحيدي يعني جهاني که من به معناي واقعي در آن زندگي ميکنم، بايد محوري داشته باشد و اين محور خداوند است... ثانياً، اين مغالطه است بر مبناي واژهي توحيد، پنداشتهاند که توحيد يعني واحد کردن، يعني يکنواخت کردن، يعني برداشتن اختلافات!... وحدت خداوندي که ضامن وحدت دنياي واقعي هر کس است با يکنواختي در جهان خارج تفاوت بسيار دارد".10
در يک جهان بيني خدا مرکزي انسانها از جوانب گوناگون کشيده نميشوند و به جاهاي گوناگون جواب پس نميدهند، کسان گوناگون از آنها طلبکاري نميکنند و فقط در برابر يک کس و يک محور فعال و مسئولند".11 در جهان بيني خدا مرکز ما جز يک طلبکار نداريم - اگر طلبکاري هست - و جز به يک نفر بيشتر حساب پس نميدهيم و آن خداوند است".12
او اين نکته را يادآور ميشود که با بيان " مسئوليت در برابر يک کس است و همهي راهها به او ختم ميشود"13 نبايد توهم ايجاد شود که از همهي چيزهاي ديگر غفلت کردهايم، سر در گريبان خويش فرو ميبريم و خود را با خداي دروني ساختهي خويش مشغول ميکنيم. اين بدين معنا نيست که ما خلق، رنج و ... را به دست فراموشي سپردهايم، بلکه ما در راه خدا قرار ميگيريم، " راه خداست که راه تکامل است نه بلعکس... ما هيچگاه ارزشهايمان را را به هيچ معبودي غير از خدا منتهي نمکنيم، گامي فراتر برميداريم تا به خداوند برسيم، وقتي که به او رسيديم، به همهي اينها رسيدهايم".14
در جهاني با محوريت خداوند، " ما امانت دار خداوند هستيم، ما خليفهي خداوند هستيم، ما حتي براي او ميميريم، زندگي کردن ما هم براي اوست، عبادتهاي ما هم براي اوست".15 در مفاهيم مکاتبي که انسان محور آنهاست، همه چيز حول محور انسان ميگردد، جهان تاريک است مگر اينکه آنرا به نور انسان روشن کنيم"16، اما در مکتب توحيدي، " انسانيت انسان را وقتي تمام و کامل ميدانيم که به خدا متکي باشد، به خدا نزديکتر باشد، پيوستگي و پيوندش را با خدا هر چه محکمتر کرده باشد؛
قطره درياست اگر با درياست ورنه او قطره و دريا، درياست
تنها با اتکال به منبع فياض است که هويت انساني تشخص و هويت واقعي پيدا ميکند و باقيماندني پيدا ميشود".17
اين از نکات بسيار آموزنده و عبرت آموز روزگار ماست که به خاطر غلبهي جهانبيني انسان مرکزي بر اذهان و عقول، تنها زيبايي که در جهان مورد توجه و علاقه است، زيبايي بيروني است... براي کسي که معتقد است زيباييهاي ديگري هم ميتواند وجود داشته باشد، آنگاه همهي هست او و تلاش او مصروف اين نمي شود که فقط و فقط در زيبايي بيرون بکوشد، بلکه درزيبايي درون هم به همان همان نسبت و بلکه بيشتر خواهد کوشيد..."18
مشک را بر تن مزن، بردل بمال مشک چه بود، نام پاک ذيالجلال
مولانا
"بايد از خودمان سوال کنيم در کدام دنيا زندگي ميکنيم، در آن دنيايي که نظارت خداوندي و حضور پراحتشام و سنگين او را احساس ميکنيم؟ يا در دنيايي که فقط از نظر علمي و فلسفي ميدانيم که چنان موجودي در جهان هست، اما کمترين نقشي در زندگي ما ندارد...خدا ميبايد رسماً و عملاً ئارد زندگي ما شده باشد. آنچه به نام جهاد اکبر و اصغر ميناميم درست همينجا مطرح ميشود. پيغمبر وقتي از جنگ برميگشتند فرمودند ما روانهي جهاد اکبر هستيم، پرسيدند يعني چه؟ فرمودند: جهاد با نفس، تخريب نفس و بازسازي نفس. معطر و زيباتر کردن درون و پيراست زشتيها و پليديهاي باطن، اين جهاد اکـــــبر است".19
من فداي آنکه نفروشــد وجود جز به آن سلطان با افضال وجود
من فداي آن مس همت پرست کو بغير کـــيميــا نارد شکست
1- صفحه 53، 2- صفحه 54، 3- صفحات54 و 55، 4- صفحه 57، 5- صفحه 59،
6و 7- صفحه 61، 8و 9- صفحه 63، 10- صفحه 64، 11- صفحه 66، 12- صفحه 65،
13- صفحه 66، 14- صفحه 67، 15و 16- صفحه 68، 17- صفحه 69،
18- صفحات 71و72، 19- صفحه 74.
جهانی که در آن زندگی می کنیم(۱)- مقدمه ی کتاب
باز میکنم .... نیستم
میبندم. باز میکنم
میبندم. باز میکنم
میبندم. باز میکنم
نیستم که نیستم

معرفی: داستان مربوط به زندگى فردى به نام على فتاح است. راوى،قهرمان داستان هم هست، ماجراهاى زندگى خود را، از كودكى تامرگ، روايت مىكند. على فتاح فرزند يك تاجر ثروتمند است و درجنوب شهر زندگى مىكنند. در كودكى، پدر خود را از دست مىدهد وتحت نظر پدر بزرگش بزرگ مىشود. در نوجوانى به مهتاب،همبازى دوره كودكى خود، دل مىبندد. ولى اين علاقه به ازدواجنمىانجامد. سالها بعد، مهتاب با خواهر على به فرانسه مىروند.خواهر على با يك مبارز الجزايرى ازدواج مىكند. اين مبارز ترورمىشود و او و مهتاب به ايران برمىگردند. در زمان موشك بارانتهران، خواهر على و مهتاب به شهادت مىرسند. على فتاح نيز بعداز بخشيدن آنچه از اموال پدرى مانده است، فوت مىكند.
اين سخن حقى است كه اگر ما بخواهيم ادبيات داستانى ما در دنيامورد اعتنا واقع شود بايد به ريشهها برگرديم و از مضامين گنجينهادبيات كهن مدد بگيريم. اتفاقاً تاكنون تلاش كردهاند اما موفقيتچشمگيرى نيافتهاند. از اين بابت رمان من او جهش بزرگى است بهسوى اين هدف بزرگ. مضمون اصلى اين رمان عشق است اما نهعشق به معناى رايج امروزى آن بلكه عشق به همان معنا كه بزرگانادب و هنر ما در آثارشان مايه گرفتهاند.(چاپ اول: 1378)
این کتاب توسط مركز آفرينشهاى ادبى تدوین وبا جلد شمیز منتشر شده است. (به نقل از سوره ی مهر)
من او
بخخش هایی از کتاب:
دل تنها بنايي که اگر بلرزد محکمتر ميشود، دل است! دل آدميزاد. بايد مثل انار چلاندش تا شيرهاش در بيايد... حکماً شيرهاش هم مطبوعه... عاشقي که هنوز غسل نکرده باشد، حکماً عاشقه، نفسش هم تبرکه...
صفحهی ۱۲۳
حکماً کور بهتر ميبيند. چرا؟ چون چشمش به کار ديگران نيست، چشکش به کار خودش است، چشمش به معرفت خودش است... يا علي مددي!
علي ديوانه شده بود. مهتاب که دستش را رها کرد، از خود بي خود شد. از دالان دراز به دو بيرون پريد و رفت توي کوچهي مسجد قندي. فقط ميدويد..."از من خوشبختتر کسي در دنيا هست؟"
مهتاب علي را با چشم دنبال کرد. انگشتان بلندش را روي گونهاش لغزاند. رد خيس اشک را پيدا کرد. با نوک انگشتان آن را پاک کرد. با همهي وجودش نفس عميقي کشيد... "از من خوشبختتر کسي در دنيا هست؟"
اين طور نيست که شخصيت فقط روي خواننده تاثير بگذارد. خيلي از اوقات تاثير شخصيت روي نويسنده بيشتر است.
درويش ما را رها ميکند و ميرود. انگار قدمهايش را ميشمارد. در هر قدم ميگويد:
- يا علي مددي!
آخرين جملهي کتاب
آیا به قدر کافی می خوابید؟
دنیس وینترمن
سایت خبری بی بی
کمبود خواب و اهمیت کمی که زندگی مدرن برای استراحت روزانه قائل است موضوع یک نمایشگاه بزرگ و جدید در لندن است.
فعالیت ها و رویدادهای مهیج امروزی به قدری غربی ها را درگیر خود کرده که ظاهرا غفلت از زندگی مدرن برای آنها غیرممکن شده است.
اما شمار قابل توجهی از بریتانیایی ها از تاثیرات نامطلوب کمبود استراحت بر روح و روان و جسم خود در عذاب هستند و این وضعیت تا حدی بغرنج شده است که کارشناسان این کشور از آن به عنوان یک معضل ملی یاد می کنند.
نگاهی به آمار مراجعه کنندگان مطب های پزشکی لندن (و خیلی نقاط دیگر بریتانیا) که از احساس مدوام خستگی شاکیند، شاهد این مدعاست. شمار قابل توجهی از این مراجعه کنندگان، به خصوص آنهایی که شاغل هم هستند، شاکیند که همیشه احساس خستگی می کنند. پزشکان حتی برای این وضعیت یک اصطلاح خاص دارند؛ "تت" (Tatt)، که مخفف "همیشه خسته بودن" (Tired All the Time) است.
خواب عمیق و کافی برای بهداشت روح و روان و جسم ما حیاتی است؛ خواب به مغز این امکان را می دهد تا فعالیت فشرده ای که در طی روز داشته است، جبران کند. همچنین ثابت شده که کمبود خواب خطر چاقی مفرط، عارضه قلبی و افسردگی را افزایش می دهد.
|
|
|
|
|
کمبود خواب همچنین بهره وری کاری را پایین می آورد و حتی انجام برخی کارها را به فعالیتی خطرناک تبدیل می کند.
اما کارشناسان متوجه شده اند که حتی اگر فرد تعداد ساعات مناسبی از روز خود را برای خوابیدن کنار بگذارد، احساس خستگی او به جای خود باقی است چون خوابش عمیق و به اصطلاح "راحت" نبوده است.
به نظر می رسد که این روزها شمار بیشتری از مردم برای "راحت و عمیق" خوابیدن به راهنمایی کارشناسان نیاز دارند:
عضلات را سفت کنید
شاید منقبض کردن عضلات تا جایی که احساس درد کنید راه منطقی برای به خواب رفتن به نظر نرسد، اما شواهد علمی نشان داده که موثر است.
برای این کار هر گروه از عضلات بدن خود را منقبض کنید تا کم کم دردتان بگیرد. این حالت را برای بیست ثانیه حفظ کنید و بعد از بیست ثانیه عضلات را رها (شل) کنید.
منقبض و رها کردن عضلات، حس مطبوع آرامش را به همراه دارد و باید هر گونه تنش را از بدن خارج کند.
این تکنیک "پی ام آر" (Progressive Muscle Relaxation)، نام دارد و بر اساس این نظریه تنظیم شده که وقتی بدن آرامش می یابد ذهن هم آرام می شود و خوابیدن راحت تر می شود.
به کار بستن این روش شاید ساده به نظر برسد اما کارشناسان معتقدند که "پی ام آر" را باید فراگرفت. فرد پس از فراگرفتن این تکنیک باید آن را هر روز و در یک محیط مشخص تمرین کند؛ هر چه تمرین بیشتر باشد توانایی برای استفاده از آن در هر شرایط و محیطی راحت تر می شود.
گوش کردن به ترانه های قدیمی
برای به خواب فرو رفتن باید هم ذهن و هم بدن را آرام کرد. همه ما وقتی احساس خستگی می کنیم دراز می کشیم تا بخوابیم و خستگی در کنیم اما متوجه می شویم که به رغم احساس خستگی جسمی، ذهنمان با شتاب افکار و تصاویر متعدد را وارسی می کند.
دکتر نیل استنلی، متخصص خواب در بیمارستان نوریچ انگلستان می گوید: "ذهن شما تمام ساعات کاری روز را صرف به خاطر سپردن نام مکان ها و اشخاص و تمام اطلاعات همراه آنها می کند. نشستن جلوی تلویزیون و تماشای یک برنامه تلویزیونی شاید به استراحت بدن کمک کند اما ذهن شما همچنان آرامش نیافته است چون گفتگوهای شخصیت های برنامه را دنبال می کند."
برای آرام کردن ذهن نباید نیاز باشد به چیزی فکر کنید. دکتر استنلی پیشنهاد می کند نوارهای موسیقی قدیمی خود را پیدا کنید و به آنها گوش کنید؛ گوش کردن به ترانه های جدید فایده ندارد چون به طور ناخودآگاه می خواهید اشعار آن را با دقت گوش کنید و به خاطر بسپارید.
یک راه دیگر برای آرام کردن ذهن، تکرار یک واژه بی معنی است. کلمه ای را انتخاب کنید که مفهوم خاصی ندارد و شما را به یاد موضوع خاصی نمی اندازد. آن را در لا به لای افکاری که سرازیر ذهنتان شده است به طور نامنظم تکرار کنید.
پرفسور کوین مورگان، از کلینیک تحقیقاتی خواب در دانشگاه لافبرای انگلستان، می گوید: "اگر این کلمه را به طور منظم تکرار کنید باعث می شود که این کار را به طور خودکار ادامه دهید و دوباره افکار روزانه به ذهن شما حمله ور می شود."
چرت زدن در اداره
خواب کوتاه مدت یا چرت زدن در رفع خستگی از بدن و ذهن بسیار موثر است.
دکتر استنلی می گوید: "بیست دقیقه چرت زدن خیلی بهتر از نوشیدن قهوه شما را سرحال می آورد. اما چرت زدن در وسط کار اداره در فرهنگ بریتانیایی ها قابل قبول نیست."
|
|
|
|
|
در حالی که این کارشناس تذکر می دهد که چرت زدن نباید جایگزین خواب شب شود، برخی دیگر از کارشناسان معتقدند که فایده چرت زدن برای سلامت جسم و ذهن با خواب هفت ساعته برابر است.
دکتر سارا مدنیک، از کارشناسان آمریکایی در زمینه خواب، چرت روزانه را "یک عادت حیاتبخش" توصیف می کند و می گوید که این کار نه تنها سلامت و بهداشت جنسی را بهبود می بخشد بلکه به لاغر شدن و راندمان بهتر کاری نیز کمک می کند.
ژاپنی ها حتی برای چرت زدن در حال نشسته یک اصطلاح دارند: "اینه موری."
در ژاپن "اینه موری" در هر کجا که هستید امری کاملا پذیرفته شده تلقی می شود. افراد می توانند در جریان یک جلسه کاری، حتی اگر این جلسه در پارلمان ژاپن باشد، چرت نشسته بزنند.
دکتر استنلی می گوید: "ژاپنی ها متوجه شده اند که شما بعد از چرت بهتر از قبل از آن کار می کنید."
اما انجام اینه موری بدون قاعده و قانون هم نیست. در محیط های کاری ژاپن فقط کارمندان عالی رتبه و همچنین دون پایه اجازه چرت نشسته دارند و حین این نوع چرت هم فرد نباید خم بشود بلکه باید وضعیت نشسته داشته باشد و نشان بدهد هنوز در میان جمع حضور دارد و به نوعی با دنیای اطرافش هنوز در ارتباط است.
البته این قواعد جایی نوشته نشده است اما همه از آن باخبرند و آن را رعایت می کنند.
اصل خبر : http://www.bbc.co.uk/persian/science/story/2007/12/071202_shr-sleep.shtml
اگر دوست ندارید وقتی دارین نکات ریز و درشت رو میشنوید احساس نکنید دارید سرزنش میشید میتونین رو این کتاب حساب کنید.
بیان طنزآمیز باعث میشه تا جایی که امکان داره به خوندن ادتمه بدید و لذت ببرید.
قابل توصیه به تمامی دوستان در قید حیات
* این کتاب از طرف دیگر شب به من امانت داده شده بود ( کسی که موقع رفتن رسیده بود کتاب رو به مهدی هدیه داده بود.
صفحاتی از کتاب
جمله ای قشنگی بود.